![]() |
![]() |
|
| عاشقانه ها ی من |
|
خیلی امیدوار بود خیلی منتظر شد وقتی شنید نمیای اول بی محلی کرد به روی خودش نیاورد خب، براش خیلی سنگین بود . . . ولی وقتی مطمئن شد نتونست طاقت بیاره نتونست بمونه نتونست یه جا بشینه حرکت کرد اومد . . به پهنای صورت بدون ملاحظه . . از کسی پروا نداشت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 0:8 توسط محسن |
|
فاصله ها...
فاصله ها... دل شکسته ام، از تکرار حادثه ها به دنبال مرهمی هستم تا رد پای زخمی را بزدایم . می خواهم فاصله ها را به فراموشی بسپارم و امید را به خانه کوچک قلبم دعوت کنم. اولین امید من آن وجود پاک توست و آخرین امید من نگاه توست... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 0:5 توسط محسن |
|
|
دچار یعنی عاشق
یعنی تحمل سختی ها حتی به خاطر یک دم یعنی تحمل دوری دستان مهربانت به خاطر یک لحظه دیدن خنده بر لبانت شادی ما انسانها بسی ناپایدار است اگر عشقمان دروغین باشد و همیشه عشق هایی که به سرعت به وصال ختم می شوند سطحی هستند مگر آنکه در گذر زمان آزموده شوند به گمانم گذشت 5 سال برای آزمودن یک عشق کافی باشد مخصوصا آنکه بسیار سختی گذشت برای وصال باید قدر بدانیم همین ما آرزوی خیلی هاست. تمام. 18/1/1389 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 22:6 توسط محسن |
|
|
چه زیباست دیدن دو چهره معصوم از تو در کنار خود
دیدن چهره کودکانه ات گویی مبهوت آینده ای نیامده است و چهره نزدیکت! گویی نگران از آینده با منت! سرنوشت ما آدم ها گویی در چشمانمان پیداست!
برم صورت بشورم؟!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 22:19 توسط محسن |
|
|
یادش بخیر !
اولین مطلب این دست نوشته ها را می گویم ! خاطرت هست؟ حاضری یک بار دیگر با هم بخوانیمش ؟ پس گوش کن: " تنهاي تنها ، توئ يه اتاق سرد با ديوارهاي بي روح ، پنجره هاي بسته حتي حالا كه بهار داره مياد .. خسته از اين زمونه بي رحم … اما تازه وارد راه شده ، راهي سخت و طولاني با آينده اي …(من ميگم روشن) من زنده ام ، نفس مي كشم به عشق تو ، سختي هاي راهم رو تنها به ياد تو پشت سر مي گذارم تو خود راهنماي من باش ، با گوشه چشمي از تو به هر سو خواهم رفت مي دانم كه مي داني ….. شايد الان بيشتر از هر وقت ديگه اي دوست دارم كه منو اذيت كني (تو خوشحال نشدي !!!) وثانيه هاي من بيشتر و بيشتر بشه !!! "
یادت هست؟ گفتم منتظر اینده ای روشن! و اینک ما گذار کردیم! هرچند سخت و طولانی با دشواری های فراوان اما انجامش دادیم! اکنون دیگر نیاز نیست گریه کنی! و کنم! اکنون دیگر نیاز نیست 10 سال دیگر صبر کنیم! دیگر نیاز نیست سال 90 برسد! در سال 88! تو به من و من به تو! رسیدم! اکنون دیگر نیاز نیست به خاطره ها فکر کنیم ! دیگر نیاز نیست به با هم بودن های تلخ فکر کنیم! دیگر نیاز نیست یادآوری کنیم و حسرت بخوریم! با همدیگه شکست دادیم هر آنچه که مانع بود! و اینک شده ایم همداستان دیگر ! اکنون می توانیم به آینده با دیدی روشن نگاه کنیم! اکنون دیگر نیاز نیست به فرار کردن هم فکر کنیم! دیگر نیاز نیست حتی لحظه ای گریه کنیم! دیگر دلیلی برای کابوس های شبانه ات نیست! دیگر چرایی برای گوشه گیری ات نیست! دیگر مامنی برای غم های دوری نداری! دیگر تغییر کرده ای! گذار کرده ای! گذار از غم و غصه درون! به شادی روز افزون! دیگر با افتخار شناسنامه ات را با خود هرجا لازم باشد می بری! دیگر هر برگه که از تو بپرسید وضعیت تاهل! ، با شادی متاهل را انتخاب می کنی! و همزمان بر گوشه لبانت لبخندی می نشیند! و این یعنی گذار! آری! شاید بتوانیم بگوییم خوشبخت هستیم! و یا شاید بتوانیم بگوییم خوشبخت می شویم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 12:2 توسط محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
کاش می توانستم با لبخندی نوازشی کامت برآورم
|
|
RSS
|